داستان سد البرز(لفور)- بزرگترین سد خاکی ایران


مردم منطقه و همه مسئولین می دانند که اين سد در زمين‌هاي متعلق به مردم 13 روستا  لفور غربی شامل لفورک، چاشتخواران، گشنیان، حاجی کلا، امیرکلا، اسبوکلا، میرارکلا، گالشکلا، نفت چال، بورخانی، کفاک، چاکسرا و دهکلان احداث شده است و مردم آن نيز طي سال‌هاي گذشته به دليل فروش اجباری زمين‌هاي كشاورزي  و حتي مسكوني آن‌ها به قیمت بسیار ناچیز به شهرهاي مجاور مهاجرت اجباری كرده  در حال حاضر بخش عمده‌اي از اين روستا ها خالي از سكنه شده است.

مهاجرت‌هاي اجباري لطمه بسيار زيادي را از نظر جمعيتي و توسعه ای به مردم منطقه و سرمایه اندک آنها وارد كرده است و به طور قطع مي‌توان گفت: سد البرز يكي از عوامل مهم در مهاجرت مردم و خروج سرمايه‌های اندک مردم لفور به شهرهاي ديگربوده است. اهالي این  روستاها اغلب با سرمايه دام‌هاي محلي و اندک درآمد حاصل از کسب و کار بر روی زمين كشاورزي خود امرار معاش مي‌كردند. ولی در حال حاضر آنها را به بهایی اندک اجبارا واگدار نموده وآنهایی که امکان مهاجرت نداشتند با وضع رقت باری در روستا مشغول گذراندن باقی عمرشان هستند. از آن جا ‌كه توسعه هر منطقه ای به اختصاص اعتبار براساس شاخص جمعيتي آن بستگي دارد. مهاجرت ها نيز به واسطه آغاز به كار ساخت سد البرز شروع و شاخص اعتباري را در اين منطقه از شهرستان سوادکوه كاهش داده و تقریبا به صفر رسانده است. ظاهر امر چنین است که انگار هیچ فرد یا نهاد یا سازمانی خود را مکلف به بهبود و توسعه وضعیت روستا های باقیمانده و زندگی مردم ساکن از همه جا رانده  و وامانده  در آنها نمی داند. و با نگاه به زندگی و وضعیت روستاها در طی این سالها بطور ملموس مشاهده می شود که هیچ بودجه و اعتباری برای آنها اختصاص داده نمی شود.  مردم این منطقه از حداقل امکانات بهداشتی و آموزشی نیز برخوردار نیستند. تعطيلي چند مدرسه قدیمی در روستاهاي لفور به دليل همجواري با سد البرز در سال‌هاي گذشته و عدم تمکن مالی خانواده ها برای ادامه تحصیل فرزندانشان در شهر های همجوار موجب شده است،  بسياري از دانش‌آموزان  در اين روستاها  بعد از آغاز به كار سد البرز ازتحصيل بازبمانند.  بخشی از اين دانش‌آموزان كه در حال تحصيل با این شرايط سخت هستند، بايد كيلومترها راه را  با هزينه‌هاي فراوان از روستاي لفور به شهر شيرگاه  یا  بابل و قائم شهر طي كنند. تخريب باغ‌هاي مركبات و به زیر آب رفتن زمين‌هاي كشاروزي، در تنگنا قرارگرفتن مردم، از بین رفتن مراتع، از دست دادن امنیت و آسایش اندکی که در  گذشته داشتند. حداقل تبعات ناشی از احداث سد برای مردم این منطقه بوده است.








تقویم تاریخ لفور

درد دل: از موقعی که لفور ره اندازی شد درجستجويي های مجازی بصورت ناخواسته به يافته هايي رسيدم كه برايم جالب و در عین حال حیرت آور بود. تصور کنید فردی و بلاگ لفور را خواند و اتفاقا از يك پست آن خوشش آمد. مطالب آن پست  را تمام وکمال در وبلاگ خودش گذاشت. یکی خیلی  زیرکانه متن مورد نظر را كپي مي كند و بدون ذكر منبع آنرا در وبلاگش قرار مي دهد و البته آدرس وبلاگ را یا نمی نویسد و یا  در جايي مي نويسد كه هيچ ربطي ندارد و یا صرفا به کلمه نقل قول بسنده می کند و یکی هم  خیلی ناشیانه مطلب را دستکاری می کند و یا عنوان نوشته را طوري تغيير مي دهد كه نام وبلاگت را زير سوال مي برد. مثلا همین مطلب در چند وبلاگ بدون ذکر نام منبع آمده باشد.خوب است؟من نمی دانم ذکر منبع چه ارزشی از آنها کم می کند؟

1500 پیش از میلاد؛
گورستان لفورک و تپه چاشت خوران از دوره عصر آهن و در حدود 1500 سال قبل از



میلاد بنا نهاده شده اند.عصر آهن در دانش باستانشناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی،باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت. عصر آهن که در سامانه سه‌دوره‌ای پس از عصر برنز جای‌می‌گیرد،واپسین این دوره‌ها در زمان پیش از تاریخ می‌باشد. زمان رخداد این دوره در جاهای گوناگون متفاوت‌است. به گونه سنتی آغاز این زمان را سده ۱۲ (پیش از میلاد) در خاور نزدیک، ایران باستان،هندوستان باستان و یونان باستان می‌دانند. در دیگر بخش‌های اروپا این دوره دیرتر آغاز گشت. در اروپای مرکزی این دوره از سده ۸ (پیش از میلاد) و در اروپای شمالی در سده ۶ (پیش از میلاد) آغاز گشت. گداختن آهن و آهنگری در ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) در آفریقای باختری آغاز گشت. عصر آهن در کرانه‌های مدیترانه با آغاز دوره تاریخی هلنی و امپراتوری روم ، در هندوستان با بودایی‌گری و جینیسم،در چین با کنفوسیوس‌گرایی ودر شمال اروپا با سده‌های میانی آغازین به پایان رسید.

 سده یکم میلادی؛
  در حدود سده یکم میلادی مسیر زمستانی جاده ابریشم از منطقه لفور  ایجاد شد ه است.جاده ابریشم یا راه ابریشم یکی از راههای معروف قدیم است که بسبب حمل ابریشم چین از این راه، بدین اسم شهرت یافته‌است. این راه از شهرستان توان هوانگ در چین به ولایت کانسو می‌آمد و از آنجا داخل ترکستان شرقی امروزی می‌شد و از طریق بیش‌بالیغ و آلمالیغ و اترار به سمرقند و بخارا می‌رسید. در بخارا قسمت اصلی آن از راه مرو،سرخس،نيشابور، گرگان  و مازندران (شیرگاه، پل بالو، امیدوارکوه لفور) به ری می‌آمد و از ری به قزوین و زنجان و تبریز و ایروان می‌رفت و از ایروان به طرابوزان یا بیکی از بنادر شام منتهی می‌گردید. قسمت فرعی این راه از سمرقند به خوارزم و از خوارزم به سرای و هشترخان و از آنجا به کنار شط «دن» و بنادر دریای آزف انتها می‌یافت. مهم‌ترین کالایی که بصورت ترانزیت از ایران می گذشت ابریشم بود، اما چون ایرانیان مقدار بسیاری از ابریشم خام چین را که وارد می‌کردند، بخود تخصیص میدادند قادر بودند محصولات خویش را بهر قیمتی بخواهند بممالک مغرب زمین بفروشند. ترکان بتحریک اتباع سغدی خود کوششها کردند، تا از خسرو اول اجازهٔ عبور دادن ابریشم خود را از خاک ایران حاصل کنند اما نتیجه نبخشید. تصویر مسیر جاده ابریشم را در سده یکم میلادی نشان می دهد.(منبع 1- تاریخ مغول تألیف عباس اقبال 2- ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستنسن ترجمهٔ رشید یاسمی ) .

 سال ۶۵۱ میلادی اواخر دروه ساسانیان و اوایل دوره اسلامی؛
 گورستان های اسبوکلا و آهه در حدود سال ۶۵۱ میلادی در اواخر حکومت سلسله ساساني و اوایل دوره اسلامی بنا شده اند. ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر (به پهلوی کتیبه‌ای                  ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

 سال ۶۵۱ آغاز دوره اسلامی و پس از آن؛
گورستانهاي نرگس جار و اوتي سر ازجمله گورستانهاي باستاني و تاريخي منطقه سد لفور هستند که بر اساس کاوش های باستان شناسی حدود سال ۶۵۱ آغاز دوره اسلامی و پس از آن  بنا نهاده شدند.
 توضیح؛ گورستان لفورک و تپه چاشت خوران از دوره عصر آهن، گورستان اسپوکلا و آهه از دوره اواخر ساساني و اوايل اسلامي و گورستانهاي نرگس جار و اوتي سر از دوره هاي اسلامي ازجمله گورستانهاي باستاني و تاريخي محوطه هستند که بر اساس کاوش های باستان شناسی حدود 3 هزار سال قدمت دارند وباستان شناسان موفق به کشف سه تدفين منحصر به فرد از دوره عصر آهن (1500 تا 550 پيش از ميلاد) در اين گورستان ها شدند.راز گورستان لفورک در نخستين فصل از کاوش هاي باستان شناسي آشکار شد و در آن چندین  نوع جديد از تدفين سه هزار سال قبل ايران مورد شناسايي قرار گرفت. کشف

گوشواره هاي از جنس طلا و نقره و اجسادي که ميان پوششي از سفال تدفين شده اند ازجمله يافته

هاي باستان شناسي در اين گورستان است.  همچنين از اين گورستان اجسادي بدست آمده که به نژاد هايپر دوليکو سفال (سردرازهاي کامل) مشهورند و اين نژاد اکنون ديگر در مازندران بکلی ديده نمي شود.
ناگفته نماند؛  که تپه چاشت خوران (از دوره عصر آهن)، گورستان اسبوکلا و آهه از دوره اواخر ساساني و اوايل اسلامي و گورستانهاي نرگس جار و اوتي سر از دوره هاي اسلامي ازجمله گورستانهاي باستاني و تاريخي محوطه هستند که در آخرين مطالعات باستان شناسي و مستند نگاري محوطه پشت سد البرز کشف شده اند  و 6 گورستان باستاني و تاريخي به همراه 9 روستا و چندين امامزاده، قربانيان آبگيري سد البرز هستند. تصویر مقابل کوزه ای با قدمت بیش از ۲۸۰۰ سال -کشف شده در گورستانهای تاریخی لفور

 ۸۹۰ هجری شمسی:
روستای  کالیکلا براساس  شنیده هایی از قول بزرگان و تاریخدانان  محلی در حدود سال های  890 (حدود ۵۰۰سال قبل)  توسط گروه هایی از منطقه شورمست سوادکوه معروف به کاله ( نریمانی های فعلی ) که به این  منطقه  مهاجرت نموده اند،  بنا نهاده  شده است. بعدها افرادی از طوایف  دیگر ( گالش و بنار و ...) نیز به آنها پیوستند.
   برخی  از اهالی معتقدند که  در ان زمان چند ایل وتبار ( کاله، گالش، بنار) به طور همزمان وارد این روستا شدند.  سال ها پس از  شکل گیری اولیه روستای کالیکلا، مردم آن بر اثر بیماری وبا در گوشه وکنار منطقه پخش شدند و اکثرا در چلن ( زمین کشاورزی فعلی روستاییان ) رفتند و بعد از بهبودی  دوباره به روستا برگشتند.  همچنین  به علت وجود شیب در روستا ، درگذشته نه چندان دور سیلاب ها باعث از بین رفتن زمینهای کشاورزی  حاشیه روستا شده است و زمین های  اطراف رودخانه بابلک بطور کامل از بین رفته است.

   زلزله سال ۱۳۳۴ باعث تخریب اکثر منازل روستای کالیکلا شده و بعضی از اهالی نیز در این زلزله جان باختند. 1-منبع:مونوگرافی روستای کالیکلالفور-پایان نامه دانشجویی سرکارخانم کبری نریمانی.

 1150 هجری شمسی:
بزرگترین کانال دست ساز انتقال آب رودخانه اسکلیم رود معروف به "کر کیله" توسط نخبه های محلی طراحی و به کمک اهالی  به طول تقریبی  15 کیلومتراحداث شد. محاسبه شیب کانال، زیرسازی، انجام عملیات عمرانی ویژه در نقاطی از مسیر انتقال آب ، مدت اجرای طرح، ابعاد کانال و حجم خاکبرداری به کمک ابزار های معمولی و کارگران محلی، از ویژگی  های منحصر به فرد آن است. با احداث این کانال قریب به یکصد هکتار زمین های شالیزاری متعلق به مردم چهار روستای دهکلان، پاشاکلا، نفت چال و بورخانی به زمین های شالیزاری تبدیل  شدند.

  1254 هجری شمسی:
 دکتر محمد گودرزی فرزند کربلایی علی جان  در سال 1254 هجری شمسی در روستای نفتچال لفور دیده به جهان گشود. وی تحصیل علم و ادب را با خواندن قران آغاز و پس از آن به آموختن  مقدمات و دروس قدیم نزد اساتید محل پرداخت. هوش سرشار و عشق وافر او به تحصیل و کسب علم و ادب موجب شد تا در ابتدا به شهر بابل که در آن موقع به بارفروش مشهور بود، مهاجرت نماید. دیری نپایید که بضاعت علمی موجود در آنجا او را راضی نمی نمود. به همین دلیل به تهران عزیمت نمود و در مدرسه دارالفنون تهران پذیرفته شد. تحصیل در مدرسه دارالفنون را تاکسب درجه دکترا در طب ادامه داد. و در سال 1300 هجری شمسی موفق به اتمام دوره  تخصصی و اخذ گواهینامه ان در رشته امراض داخلی و جراحی از وزارت فرهنگ ایران  می شود.  نقل است برای دوره تخصصی به کشور فرانسه عزیمت و پس از آن به کشور باز می گردد. دکتر  گودرزی علاوه بر طب، در زمینه های تاریخی اطلاعات وسیعیی داشت. وی در طبابت بسیار حاذق و در زمان خودش در سطح کشور و بویژه در استان مازندران و منطقه بابل، سوادکوه و بند پی

پر آوازه و مشهور بود. پدر دکتر (کربلایی علی جان) دارای مزارع و مراتع وسیعی در منطقه لفور و
مناطق
ییلاقی و از جمله دامداران بزرگ منطقه سوادکوه بوده است. ایشان در رسیدگی به خانواده های محروم و بی بضاعت شهره خاص و عام بود. عشق به مردم لفور و خدمت به مردم منطقه و سرپرستی از دارایی های مرحوم پدر موجب می شود که عزیمت به لفور را بر ماندن در پایتخت ترجیح دهد و به  درخواست های حکومت وقت در تهران جواب رد دهد. افراد قدیمی که زمان وی را درک و با وی مصاحبت داشتند،از شخصیت و منش فوق العاده و منحصر به فرد ایشان نقل هایی دارند که بسیار قابل توجه و آموزنده است. دکتر گودرزی در سال  1337 ه-ش در روستای ییلاقی لاکوم به رحمت ایزدی رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.

سه شنبه يازدهم تير ماه 1336هجری شمسی:
  ساعت چهار و نيم  پگاه روز سه شنبه، هنوز آفتاب گيسو نگشوده بود كه مرغان خانگي، همنوا با چهار پايان بانگ غريبي سر دادند. ساكنين روستا هاي دهستان لفور هنوز چشم از خواب سنگين باز نكرده بودند كه به ناگهان همه چيز در هم پيچيد. گرد و غبار محشر گونه‌اي برخاست و آبادي‌هاي نشاط انگيز دهستان به دوزخي بدل شد.شدت زلزله هفت ريشتر و مركز زلزله سنگچال بندپي از توابع شهرستان بابل  بود و دامنه شوم آن از سمت غرب از لاريجان  و از سمت شرق  تا سواد كوه گسترده بود. يعني روي گسل شمال منطقه  جنوبي بابل كه كهن ترين  گسل اين حوزه  به شمار مي‌رود. بر اساس نقشه زمين شناسي گسل شمال از منگل لاريجان  با خط كمان گونه اي تا سواد كوه مي‌رسد.شدت زلزله در كوهستان هاي اطراف چنان بود كه دو شهر نهاده در دشت هاي مجاور آن يعني آمل و بابل تا چند روز از تكاپو باز ايستاد.كربلايي حسينعلي اصغري  يكي از شاهدان عيني اين حادثه در اين مورد مي گويد. زلزله ساعت چهار و نيم صبح در اين منطقه از كشور مخصوصاَ در مناطق كوهستاني نزديك به دماوند و اطراف آن به وجود آمد و ييلاقات بندپي و آلاشت، لفور و ديگر نقاط سواد كوه و دور  و اطراف آن به كلي منهدم شد. تلفات جاني و خسارات مالي زياد به بار آورد.  اين حادثه بزگترين حادثه زمان ما بودكه طبيعت چنين بلايي را بر سر مردم اين منطقه آورد.

۱۳۵۰ هجری شمسی:
 تولد و زندگی دانشمند و فرهیخته ای دیگر و افتخار خطه محروم لفور - پروفسور كوروش نوذري:
دكتر كوروش نوذري در سال 1350 در سوادكوه مازندران (دهستان لفور روستای میرارکلا) بدنيا آمد.ايشان پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان پذيرفته شد.پس از اخذ مدرك فوق تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز و تا مقطع دكتري فيزيك پيش رفت و موفق به اخذ دكتري فيزيك گرايش كيهانشناسي از دانشگاه مذكور شد.نامبرده به مدت نه سال است كه در گروه فيزيك دانشگاه مازندران به عنوان عضو هيئت علمي فعاليت مي كند وهم اكنون با رتبه علمي  استادی در گروه  علوم پايه  رشته : فيزيك   گرايش كيهانشناسي مشغول ارائه خدمت است.
 پدر دکتر كوروش نوذري ،آفای تقي نوذري يك كشاورز ساده بود و مرحومه مادرش هم خانه دار و نيز كمك كار پدر درامر كشاورزي بوده است.
وضع اقتصادي بسيار وخيم .خانواده اي پر جمعيت،پدر كشاورز ولي بدون هيچ زمين كشاورزي. دوري منطقه از مناطق شهري و محروميت كم نظير منطقه ،از حداقل امكانات آموزشي و رفاهي ازجمله شرایط و اوضاع اقتصادي و اجتماعي زمان کودکی و نوجوانی ایشان  در دهستان لفور بود.
پروفسور نوذري تحصيلات ابتدايي و راهنمايي  خود را در روستاي ميراركلا از توابع دهستان لفور - شهرستان سوادكوه و روستاهاي اطراف گذراند .او براي ادامه تحصيل به قائم شهر رفته و دوره متوسطه را در آن شهر سپري كرد.ايشان پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان و  تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف  در مقطع دكتري فيزيك ادامه داد و  موفق به اخذ دكتري فيزيك گرايش كيهانشناسي شد.
 استادان و مربيان :دکتر نوذریاستاد دكتر رضا منصوري (استاد راهنماي رساله دكتري)،استاد دكتر سيد محمد مهدوي (دانشگاه صنعتي شريف) ،استاد دكتر وحيد كريمي پور ،استاد دكتر محمد رضا مطلوب و استاد دكتر محمد بلوري زاده از اساتيد و مربيان كوروش نوذري بوده اند. وي از آنها به عنوان تاثير گذارترين افراد در زندگي علمي خود ياد مي كند.
فعاليتهاي آموزشي : دكتر كوروش نوذري عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه مازندران است وي در مقاطع كارشناسي ،كارشناسي اشد و دكتري تدريس مي كند. ایشان دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتري فيزيك دانشگاه مازندران را راه اندازي كرده است. و تاکنون دانش آموختگان زیادی را در سطح دکتری و کارشناسی ارشدتقدیم جامعه علمی نمود
تحقيق و فعاليت در امور مرتبط با پژوهش داوري مقالات و كتابهاي تاليف شده هدايت دانشجويان دكتري و كارشناسي ارشد كمك در تدوين استراتژي بلند مدت پژوهشي و آموزش دانشگاه كمك در اشاعه علم كيهانشناسي در جامعه از طريق سخنراني هاي عمومي ساير فعاليت هاي دكتر نوذري می باشد.
دکتركوروش نوذري  در سال ۱۳۸۷درجه استادی ( پروفسوری) نایل آمده است و این در سن 37 سالگی اتفاق افتاد. نایل شدن به درجه استادی در سن ۳۷ سالگی در رشته فیزیک در تاریخ کشورمان بی سابقه است. ایشان هم اکنون جوانترین پرفسور در رشته فیزیک در تاریخ  ایران محسوب می شود.
 ایشان تا کنون  بیش از  ۹۵ مقاله در ژورنالهای بسیار معتبر جهانی به چاپ رسانده یا در دست چاپ دارند بطوری که  ارجاعات بسیار خوبی (بیش از ۴۰۰ بار) به آنها در مجامع علمی بین المللی شده و می شود.
 همچنین ایشان داور چندین ژورنال تخصصی بین المللی و رویو کننده انجمن ریاضی آمریکا و  نیز عضو انجمن بین المللی اختر فیزیکدانان و کیهانشناسان هستند.
دکتر نوذری در کمال فروتنی و تواضع خود را پيرومكتب فكري استاد  بزرگ دكتر رضا منصوري در زمينه كيهانشناسي مي داند. دكتر كوروش نوذري  استاد فيزيك نظري دانشكده علوم پايه دانشگاه مازندران به همراه دانشجوي كارشناسي‌ارشد خود كاظم كلاگر موفق به ارائه مدل جديدي براي آغاز عالم شده‌اند. در سال 1982 استفن هاوكينگ فيزيكدان مشهور انگليسي به همراه دانشجوي خود جيمز هارتل مدل كيهانشناخت كوانتومي خويش را پايه ريزي كردند. آنها نشان دادند كه عالم از يك منيفلد ريماني با نشانگان اقليدسي در امتداد يك ابرسطح فضاگونه S3 به عالم لورنتزي معمول تونل زني نموده است. دكترنوذري نشان داد كه اين ابرسطح بايد نورگونه باشد و تانسور انرژي ـ تكانة اين ابرسطح غير صفر است. فرض نورگونه بودن ابرسطح تغيير نشانگان باعث مي‌شود كه تجزيه 2+2 فضازمان بر تجزيه 1+3 رجحان يابد و فرمولبندي انتگرال مسير گرانش كوانتومي دستخوش تغيير گردد. بعلاوه اكنون زمان در امتداد يك مرز نورگونه حادث مي‌شود و لحظة t=0 براي ناظرين مختلف به طور متفاوت آغاز مي‌شود. مهمترين نتيجه اين نظريه جديد داشتن تانسور انرژي ـ تكانة غير صفري براي ابرسطح گذار و نيز نورگونه بودن اين ابرسطح است. بخشي از نتايج اين نظريه در دو ژورنال آمريكايي Journal of Math. Phys. و آلمانيGen.Rel.Grav. به چاپ رسيده و بخش ديگري از آن براي چاپ به ژورنال Journal. of. Math. Phys آمريكا ارسال گرديده است
مشاغل و سمت ها:
 معاون اداري و مالي دانشكده علوم پايه در سال 1379
مدير امور پژوهشي دانشگاه مازندران در سال 1380.
 معاون اداري و مالي دانشگاه مازندران از سال 1381 تا سال 1382.
مدير گروه فيزيك دانشگاه مازندران از سال 1383 تا سال 1384.
 معاون پژوهشكده نانو بيوتكنولوژي دانشگاه مازندران.
 رئیس گروه فیزیک دانشگاه مازندران

خدمات علمی و پژوهشی؛

1- تهیه. انتشار بیش از 95 عنوان مقاله علمی در سطح بین المللی که تاکنون بیش از۴۰۰ بار به آنها ارجاع شده است.
2- استاد راهنمای چهار دانشجوی دکتری و 35 دانشجوی کارشناسی ارشد.

3- پژوهشگر برتر استان مازندران در سال 1384.

4- انتخاب به عنوان پژوهشگر برتر استان مازندران در علوم پایه در سال 88.
5- انتخاب به عنوان چهرهی برتر علمی استان مازندران در سال 88 (در برنامه ی زنده ی صبح انقلاب از شبکه سه سیما از ایشان با حضور استاندار و سایر مسئولین به شایستگی تقدیر شد ه است.)
6- داوری 6 زورنال علمی بسیار معتبر بین المللی.
7- عضو برجسته بازنگری کننده ی (Reviewer) انجمن ریاضی آمریکا.
8- عضو انجمن بین المللی نسبیت دانان.
9- عضو انجمن بین المللی اختر فیزیکدانان.
10- ارائه بیش از 40 مقاله در کنفرانسهای بین المللی و ملی در  کشور های آلمان، انگلیس، ایتالیا، کره جنوبی، اسکاتلند، مالزی و ژاپن، با دعوت رسمی از سوی این کشورها.
11- تالیف کتاب نانو فيزيك (علي بهاري، كوروش نوذري - ناشر: دانشگاه مازندران - 02 تير، 1387)
12-  تالیف کتاب نظريه نسبيت؛(كوروش نوذري، مهرنوش ميرزائي ناشر:دانشگاه مازندران - 25 اسفند، 1386)

مطالب مرتبط:
دانشمند لفوری-جوانترین پروفسورکشوردر رشته فیزیک
 ۸ اردیبهشت  ۱۳۵۹هجری شمسی:
  در این روز مردم دهستان لفوریا به عبارتی مردم سوادکوه اولین شهید خود را تقدیم انقاب اسلامی نمودند.شهید مصطفی مرادی  متولد سال ۱۳۳۳ از روستای نفت چال پس از سالها مجاهدت و تلاش در راستای پیروزی انقلاب اسلامی از اولین روزهای جنگ تحمیلی به سوی جبهه های حق علیه کفر اعزام شد. ایشان در بهار سال ۵۹ در منطقه کردستان به شهادت رسید. روز تشییع جنازه ایشان در منطقه قائمشهر و سوادکوه انقلابی به پا شد. تمام مردم قائم شهر و سوادکوه در مراسم تشییع و خاک سپاری ایشان حضوری باشکوه را در تاریخ شهرستان سوادکوه به ثبت رساندند. شهید مصطفی مرادی اولین شهید شهرستان سوادکوه درانقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی است.
هفتم تیر ماه ۱۳۶۰هجری شمسی:
  حجه الاسلام  والمسلمین حاج شیخ عبدالوهاب قاسمی از روستای لفورک لفور در تاریخ هفتم تیرماه 1360 ش. در کربلای سرچشمه، در کنار شهید مظلوم دکتر بهشتی (ره) و دیگر یارانش، به دست دشمنان خلق خدا (منافقان) به دیدار حق شتافت و در جوار رحمتش آسود. بدن مطهّرش بنا به وصیت وی در شهرستان قم و در قبرستان شیخان، به خاک سپرده شد.
یازدهم بهمن ۱۳۷۴ هجری شمسی:
 سد مخزنی البرز با حضور جمعی زیادی از مردم لفور و مقامات لشکری و  کشوری  و مقامات استانی  توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی کنک زنی شد.
720 هجری قمری؛
  شاه سید علی آل کیا سلطان است از نوادگان امام چهارم حضرت امام زین االعابدین می  باشند که در حدود 720 هجری قمری تحت تعقیب حکام جور از سلسله جبال  صعب  العبور البرز گذشته و در گذار از  جنگلها و کوهها، مجروح و در این حوالی به شهادت رسیده و به خاک سپرده می شوند. امام زاده سیدمحمد آل کیا که آستانه مبارکه ایشان در روستای نفت چال واقع شده است برادر ایشان است. از سال 720 هجری  تا کنون بقعه های این دو امامزاده بزرگوار زیارتگاه دوستداران ولایت و ائمه اطهار بوده است.
جمعه 9 شهریور 1380 هجری شمسی:
  صبح  روز جمعه 9 شهریور 1380 ش. حضرت آیة اللّه العظمی صالحی مازندرانی پس از عمری تلاش و کوشش  در راه تعلیم، تربیت، تهذیب و تزکیه نفس، احیای دین و قرآن و فقاهت، در سن 68 سالگی   در زادگاهش دعوت حق را لبّیک گفت و به ملکوت اعلی پیوست. پیکر مطهّر وی روز یک شنبه، 11 شهریور 1380 (13 جمادی الثانی 1422 ق.) با حضور هزاران تن از مردم مسلمان شهرستان های استان مازندران به ویژه  ساری، قائم شهر و شیرگاه  تشییع شد. در مراسم تشییع آن فقیه صالح، نمایندگان رهبر معظّم انقلاب در مازندران و نهضت سوادآموزی، نمایندگان چند تن از مراجع تقلید، نمایندگان مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی، امامان جمعه و جماعت و مسئولان استان همراه با مردم سوگوار شرکت داشتند.
تشییع کنندگان با شعار «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنه‏ای رهبر صاحب عزاست امروز» پیکر مطهر وی را از مسجد جامع ساری تا میدان امام این شهر با شکوه خاصی تشییع کردند. سپس برای خاکسپاری به شهر مقدّس قم انتقال دادند.
در قم نیز پیکر پاک آن عالم ربّانی و فقیه صمدانی در میان جمع زیادی از علما و فضلا و طلّاب و مردم اندوهگین قم با عظمت و احترام زیادی از مسجد امام حسن (ع) تا حرم مطهّر حضرت معصومه (س) تشییع و در صحن مطهّر با حضور انبوهی از علما و مردم به امامت آیة اللّه جوادی آملی بر پیکر پاکش نماز خوانده شد و در سمت قبله مسجد طباطبائی نزدیک در ورودی به خاک سپرده شد.
رهبر معظّم انقلاب در پیام تسلیت خود آوردند. درگذشت عالم و فقیه بزرگوار آیة اللّه آقای صالحی مازندرانی را به حوزه‏های علمیه قم و مراجع و علمای اعلام آن همچنین به مردم شریف و انقلابی مازندران و به خصوص به بازماندگان و فرزندان مکرّم آن مرحوم تسلیت عرض می‏کنم.این عالم جلیل از جمله ذخایر حوزه علمیه و از حامیان و مدافعان صادق و صمیمی انقلاب، چه در دوران اختناق و چه پس از آن، محسوب می‏شدند و فقدان ایشان، برای کسانی که از خرمن دانش وی بهره می‏بردند و نیز برای دوستان و ارادتمندان ایشان موجب خسارت و مایه تأسف و تأثر است.از خداوند متعال علوّ درجات ایشان و صبوری و اجر برای بازماندگان محترمشان مسئلت می‏نمایم. سیّد علی خامنه‏ای/
پنج‌شنبه ۱۷آذر سال ۸۴ هجری شمسی:
   پيكر پاك شهيد "سپهدار ساجدي" بعد از ظهر پنجشنبه ۱۷ آذر ۸۴ در زادگاهش در روستاي "رييس كلا لفور" به خاك سپرده شد. مراسم تشييع پيكر شهيد ساجدي با حضور اقشار مختلف مردم، مسوولين محلي ، مدير كل اخبار استانها، جمعي از سردبيران، خبرنگاران و كاركنان ايرنا در فضايي آكنده از حزن و اندوه برگزار شد. پيكر پاك اين شهيد پس از تشييع در ميدان بهارستان‌از مقابل‌ساختمان مركزي ايرنا به سوادكوه انتقال يافت تا در زادگاهش به خاك سپرده شود. "سپهدار ساجدي"، خبرنگار و گزارشگر گروه اخبار اجتماعي سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) كه در سانحه سقوط هواپيماي ‪c۱۳۰ارتش جمهوري اسلامي، به شهادت رسيد، درسال ‪،۱۳۴۷در روستاي "رييس كلا"منطقه لفور سوادكوه استان مازندران ديده به جهان گشود.گفتنی است یك فروند هواپيماي سي ‪۱۳۰ارتش كه حامل خبرنگاران، گزارشگران ‌و تصويربرداران تعدادي ‌از رسانه‌هاي جمعي ‌براي‌ عزيمت به محل برگزاري مانور آبي خاكي نيروي دريايي ارتش در منطقه چابهار بود، روز سه‌شنبه ۱۵ آذر سال ۸۴  ساعت 1:45 ظهر در شهرك مسكوني توحيد نيروي هوايي، در جنوب غربي تهران سقوط كرد و تمامي ‪۹۷سرنشين آن جان باختند.
چهارشنبه 11/2/87 هجری شمسی:
  در تاریخ 11/2/87  با حضور آقای سیدعلی ادیانی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی طی مراسمی مراسمی رصد خانه آیةالله صالحی مازندرانی در آلاشت افتتاح شد. در این مراسم برخی از مسئولین استان ،شهرستان ومردم شریف شهر آلاشت که حضور داشتند.
پنج شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷:
  بقعه و آستانه های مبارکه امامزاده یحیی(ع) و امام زاده علی(ع) از حاشیه روستای اسوکلا و چاشتخوران با تشریفات خاصی به پایین دست سد البرز در کنار پل پاشاکلا منتقل شده است.
دوشنبه 3/6/87 هجری شمسی:
  سرانجام در روز دوشنبه 3/6/87 با حضور تعدادی از مقامت محلی این واقعه اتفاق افتاد که یک واقعه تاریخی و بزرگ برای  مردم لفور و منطقه مازندران تلقی میشود.با آبگیری مرحله اول ار تفاع آب سد از تراز ۲۳۸ از کف تونل ورودی تا  تراز ۲۵۴ خواهد رسید. در اینصورت پل لفورک بر روی رودخانه آذر رود به ریر آب خواهد رفت و راه دسترسی به روستای لفورک و اسبوکلا و همچنین  مسیردسترسی به امام زاده گزو از طریق جاده   جدیدی  که جهت دسترسی به لفورک و اسبوکلا از سمت روستای کفاک احداث شده است انجام می شود. با این اتفاق باید این واقعیت را پذیرفت که روستاهای زیبا و تاریخی لفورک(بجز تپه لفورک)، چاشتخوران و حاجیکلا از این روز به تاریخ پیوستند.
همچنین بقعه و آستانه های مبارکه امامزاده یحیی(ع) و امام زاده علی(ع) با تشریفات خاصی به پایین دست سد کنار پل پاشاکلا منتقل شده است.
قابل ذکر استِ روستای کفاک واقع در تراز ۳۱۲ در ۶۰۰ متری ساحل دریاچه سدالبرز قرار خواهد گرفت. اما نکته حایز اهمیت این است که مردم لفور رنج ها و مصائب بسیاری را دررابطه با سد البرز تحمل کردند و از این پس نیز باید تحمل نمایند.

تا آغاز آبگیری مرحله اول بالغ بر 90 میلیارد تومان برای احداث این سد صرف شده است. در طول سال های اخیر اتمام بزرگترین سد خاکی ایران یکی از مهمترین اهداف وزارت نیرو بوده و آب این سد برای تامین آب شرب شهرهای بابل، بابلسر، امیرشهر و خزر شهر و... مورد استفاده قرار می گیرد. با اتمام و آبگیری کامل سد البرز می توان سالانه در حدود 33 میلیون متر مکعب آب برداشت و صرف آب شرب مناطق مذکور کرد.در صورتی که مشکل خاصی پیش نیاید و کارها بر طبق روال و پیش بینی های صورت گرفته انجام شود سدالبرز تا اوایل اسفند ماه سال 87 بطور کامل آبگیری کامل می شود












خصلت های پاک و ناب لفوری ها

 خصلتهاي موجود در جامعه نيمه قبيله اي و عشيره اي لفور در هر نقطه اي كه باشد بر معيارهاي خاص خود استوار است، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه مردم تحت تاثیرآن تا روزگاری به هيچ عنوان حاضر نبودند ازآن دست بر دارند و هنوز فراوان افردی اند که به این اصول و ارزش ها پایبندند. هر چند كه بعضي از اين خصلتها ممکن است امروز از ديدگاه مردمان بی ریشه ارزش و اعتبار نداشته باشد ولی در گذشته نه چندان دور اصرار اين قوم بر حفظ ويژگي‌هايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است. ازجمله این خصلت ها عبارتند از:
1-مردم لفور مردمي قانع با عزّت نفس  و مناعت طبع  بالا
2-اشتياق و همت زائدالوصف لفوری ها به کسب علم و دانش.
3-مهمان دوستي و مهمان نوازی
4ـ همياري و تعاون گروهي

 1- مردم لفور مردمي قانع با عزّت نفس  و مناعت طبع  بالا
   بسيار پيش آمده است كه مردم روستا‌هاي لفور به چيزي  نياز  داشته‏اند ولي براي حفظ آبرو و  موقعيت  خويش، آن را با كسي مطرح نساخته‏ايد. حتي بانزديكترين نزديكان خود. يا گاهي مشكلي پيش آمده  اما آن را در حدي ندانسته‏اند كه براي چاره‏جويي وحل آن با كسي در ميان بگذارند. بسيار مشاهده شده است كه  افراد  براي روبه‏رو نشدن با يك نفر ناباب، راه خود را كج مي كردند  و براي دهان به دهان نشدن با يك فرد هرزه و هتاك، دندان روي جگر گذاشته، حتي به دفاع از خويش نپرداخته‏اند؟  ديده يا شنيده نشده است كه تا كنون يك لفوري آبروي خود را به كف ناني  بفروشد ويا  خواسته‏هاي دل خود را زمينه‏ساز حقارت و زبوني و خفت و خواري خود كند. اينها و نمونه‏هاي ديگري از اين قبيل، شواهدي بر روحيه‏اي متعالي اكثريت قريب به اتفاق مردم لفور است كه در فرهنگ ايراني و اسلامي از آن با عزّت نفس ياد مي‏کنند.
جان آدمي عزيز است و رفاه و برخورداري دوست داشتني است؛ اما انسانيت انسان بالاتر از هر چيز است و شخصيت و آبرو قيمتي بسيار بالاتر از مال و اندوخته دارد. كرامت نفس نيز، ارزشي برتر از معادلات و محاسبات منفعت‏گرايانه و مادي دارد.وقتي انسان به چيزي طمع مي‏بندد، در واقع بخشي از انسانيت والاي خويش را درمعرض خطر و تلف شدن قرار مي‏دهد تا آن  خواسته  را برآورده سازد.آيا به راستي خواسته‏هاي نفساني تا اين حد مهم است كه در چنين معامله زيانباري پي‏گيري شود؟ چگونه مي‏توان به خواسته‏هاي دل، بي‏حساب و بي‏حدّ و مرز رسيد، بي‏آنكه از معنويت و كمال و ارزش، چيزي را فدا كرد و از دست داد؟  همين عزت نفس و مناعت طبع لفوري‌ها با عث شده است كه ارزش فوق مادي خود را با خواسته‏هاي حقير و هوسهاي ناپايدار و درخواستهاي ذلت‏بار، لكه‏دار نسازند.  عزت  به معناي صلابت و صاحبان  عزت نفس، هرگز آبروي خود را به كف ناني نمي‏فروشند و به خاطر  مناعت طبع ، هرگز خواسته‏هاي دل را زمينه‏ساز حقارت و زبوني و خفت و خواري نمي‏كنند.   كسي عزت نفس دارد كه هويت انساني خويش را در مقابل ضربه‏هاي خردكننده فسادها و تباهيها حفظ كند و اين جز در سايه  خودشناسي  و آگاهي به ارزش انساني و والايي جايگاه معنوي انسان فراهم نمي‏آيد.انسان خود را با چه چيزي مقايسه مي‏كند و به چه چيزي مي‏فروشد و خود را به چه مي‏دهد و چه مي‏گيرد؟ اصلاً انسان به چه و چند مي‏ارزد؟
حضرت علي(ع) در سخن زيبا و بلند و شيوايي، در بيان جايگاه رفيع انسان و ارزش وجودي او مي‏فرمايد:  انّه لَيْسَ لأنفُسِكم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّةَ، فلا تَبيعُوها اِلاّ بِها  يعني؛ بدانيد كه براي جانها و وجودهاي شما، قيمت و بهايي جز  بهشت، نيست. آگاه باشيد و خود را جز به بهشت نفروشيد :كسي كه اين جايگاه را بشناسد و از آن مراقبت كند، هرگز به پستي و حقارت و طمع و ذلت كشيده نمي‏شود و گوهر خود را به تمنيّات نفساني و خواهشهاي مادي نمي‏فروشد. عزت نفس، مانع مي‏شود كه انسان آگاه، خود را ارزان بفروشد. كيان وجودي  انسان، گاهي به خاطر  طلب  در هم مي‏شكند. هر كس مي‏كوشد خود را كامل و بي‏نياز و بزرگوار جلوه دهد و شخصيت خويش را نگهبان باشد. ولي گاهي افراد سست اراده و طمّاع در برابر  خواستن ، آن گوهر را از كف مي‏دهند.خواستن، سندِ  احتياج  است و نشانه فقر و ناداري. گاهي يك  آبرو  در گرو يك  درخواست  قرار دارد و با گشودن دست نياز، آن آبرو و حيثيتِ ساليان دراز، يكباره بر خاك مي‏ريزد و بر باد مي‏رود.امام علي(ع) فرموده است: ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ تُقْطِرُهُ السّؤالُ، فَانْظُرْ عِندَ مَنْ تُقْطِرُهُ؟ آبروي تو، جامد است و با سؤال و درخواست، قطره قطره مي‏ريزد. بنگر كه قطرات آبرو را پيش چه كسي مي‏ريزي!


 چه زيبا گفته است صائب تبريزي: پل مي‏كشي كه بگذري ازآبروي خويش    دست طلب چو پيش كسي مي‏كني دراز بدترين وضع، آن است كه حرص و طمع و تكاثر و افزون‏طلبي، انسان را به  خواستن  وادار سازد و براي دست يافتن به آنچه كه ندارد، دست به هر كاري بزند و پيش هر كس و ناكسي كوچك شود و التماس و خواهش كند و كوچك شود، غلام و چاكر اين و آن گردد، تا از اين رهگذر، چيزي بر  داشته هايش بيفزايد و يا به برخي از  خواسته هايش برسد.مگر دنيا چه اندازه مي‏ارزد كه انسان، اعتبار و شرف خود را در گرو آن بگذارد؟مگر پول، چقدر مقدس است كه انسان، عزت نفس خويش را با آن مبادله كند؟ چه بسيار افرادي كه در چاه  خواستن  افتادند و چون با طناب ديگران بيرون آمدند و به خواسته‏هاي نفساني رسيدند، زير بار منت دونان ماندند و عزت خويش را در همان چاه وا نهادند و كرامت را با وابستگي به ديگران معامله و مبادله كردند.آيا بايد به هر خواسته‏اي رسيد؟ و هر چه را  دل  خواست، بايد تأمين كرد؟ پس عفاف و كفّ نفس و كنترل غرايز و تمنيّات و مهار زدن بر حرص و آز، براي كجا و كيْ و چه كساني است؟! سخني زيبا از حضرت علي(ع) نقل شده است:وَ اَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنّيةٍ وَ اِنْ ساقَتْكَ اِلَي الرّغائبِ، فَاِنّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفسِكَ عِوَضا .خويشتن را از هر چه كه پست باشد، والاتر بدان و پرهيز كن. هر چند تو را به خواسته‏ها و آمالت برساند. چرا كه تو هرگز از آنچه كه از  خويش  مي‏دهي، چيزي عوض نخواهي يافت.مسأله بر سر شرافت و كرامت انسان است. وقتي در اين داد و ستد، در مقابل  دنيا  و خواهشهاي نفساني قرار گرفت و بخشي از آن به هدر رفت و تباه شد، ديگر جايگزيني براي آن پيدا نخواهد شد.اين رهنمود مولاي آزادگان حضرت امير(ع) است كه فرمود:  القناعةُ تُؤَدّي اِلَي العِزُّ  قناعت، عزت مي‏آورد. و نيز سخن او است كه:  العِزُ مَعَ اليأس (5) عزّت، همراه با نااميدي از دست مردم است. به آنچه داري قانع باش و به داشته‏هايت بساز، تا عزيز باشي. پس نخواه، تا عزيز بماني. طمع مدار، تا سربلند باشي و قانع باش، تا اسير نگردي.  نگهباني از گوهر عزت و كرامت، وظيفه است. نبايد خود را در معرض تحقير و توهين قرار داد. انسان بايد از كاري كه به معذرت‏خواهي وادار شود پرهيز كند، تا از اين طريق هم، وجهه و آبرو و اعتبارش صدمه نبيند. معاشرت بزرگوارانه، براي مصون ماندن از تعرض و دشنام نااهلان، نگهباني از عزت نفس است. رسيدن به اين هدف، تنظيم خاصي را در روابط انسان با ديگران مي‏طلبد، رابطه‏اي بر مبناي هوشياري و حفظ عزت و مناعت و زير پا گذاشتن طمعها و خواهشها. پس بايد چنان زيست كه به پرداخت جريمه، مجبور نشد، و بايد چنان كار كرد، كه مورد توبيخ و ملامت قرار نگرفت،البته نه به اين معنا كه انسان از انجام وظيفه گفتاري و كرداري و موضع‏گيري در جاي مناسب، شانه خالي كند، اگر نسل نوجوان ما، مفهوم كرامت انسان و مناعت طبع و عزت نفس را در نيابد، با روح كوچك و همت محدود و چشمي هميشه گرسنه، اسير دنياداران مي‏شود. بزرگترين خدمت به فرزندان، تعالي بخشيدن به همتها و غنا بخشيدن به شخصيت وجودي آنهاست. در سايه چنين تربيتي، صاحبان روحهاي بلند و وارسته، اين گونه طلبها را تلخ و دشوار مي‏يابند و به آن تن نمي‏دهند.   هم در برخورد با قدرتمندان بايد  عزت ديني  خود را پاسدار باشيم، هم در مواجهه و معاشرت با پولداران، از رفتار ذليلانه و حقيرانه پرهيز كنيم. اين گونه مي‏توان موساي عزت را در برابر فرعون قدرت، سربلند نگه داشت. اگر كسي ثروتمندي را به خاطر پولش احترام كند، دين و شرافت خود را زير پاهاي خويش، له كرده است. به تعبير حضرت علي(ع): مَنْ اَتي غَنيّا فَتَواضَعَ لَهُ لِغناهُ، ذَهَبَ ثُلُثا دينِه .هر كس نزد ثروتمندي رود و به خاطر توانگري و ثروتش در مقابل او كرنش و فروتني كند، دو سوم دينش رفته است!اين منش و رفتار را بايد به كودكان هم آموخت، تا با عزت نفس بار آيند و در مقابل  دارايان ، احساس حقارت و كوچكي و ذلت نكنند. در ديوان منسوب به حضرت علي(ع) شعري است با اين مضمون: جا به جا كردن صخره‏ها از قله كوهها، نزد من از تحمل منت مردم محبوب‏تر است. من تلخي همه اشياء را چشيده‏ام. هيچ چيز، تلختر از  سؤال  و درخواست نيست . و به قول ناصرخسرو:بسي به زان كه خواهم نان ز دونان   به آب روي، اگر بي‏نان بمانم.

 

   ۲-اشتياق و همت زائدالوصف لفوری ها به کسب علم و دانش.

    مردان اغلب خانواده های لفوری با وجود اینکه شغل آنها دامداری و یا کشاورزی بود و بطور طبیعی باید فرزندانشان را برای کار در مزرعه و یا دامداری تربیت می کردند اما مشاهده می شود که تعلیم و تربیت فرزندان و کسب علم و دانش مهمترین دغدغه انها بود. لفوری ها از قدیم الایام کسب سواد قرانی را یک وظیفه تلقی می نمودند. در هریک از روستا های لفور تا قبل از احداث و دایر شدن مدارس به سبک امروزی چندین مکتب خانه دایر بود که در آنها به فرزندان روستا و خردسالان خواندن  قرآن و کتب دینی آموزش داده می شد.

   کسب علم و آموزش بدون محدودیت برای زن و مرد یک فریضه بود. زنان با فضل و کمال کمتر از مردان نبودند. زنان روستا علاوه بر کار و تلاش خود در خانه و مزرعه برای کسب علم تلاش می کردند. روستا از ملا ربابه، ملا مارجان، ملا ساره، ملا آغاننه، ملا زبیده و .....پر بود. این اشتیاق در بعضی از خانواده ها آنچنان شدت و حدت و استمرار داشت  که گویی موروثی بود.

   نداشتن سواد قرانی برای افراد ننگ تلقی می شد وافراد فاقد سواد قرانی در محافل و مجالس خجالت می کشیدند. افراد دارای سواد قرانی  برای افزایش دانش قرانی و کسب معلومات بیشتر حد یقفی نمی شناختند ولی افسوس که کتب و امکانات آموزشی به راحتی  در دسترس همگان نبود. آن ایام که پادشاهان ایرانی از سواد خواندن و نوشتن بی بهره بودند. علمای لفوری تفسیر قرآن می نوشتند. میزان اثار قلمی ملا صادق لفوری (تالیف  و تصنیف) در اوایل قرن 13 در قلب جنگل های لفور را بالغ بر 12 جلد  ذکر نمودند.

   مسیر ها و موانعی که آیه الله العظمی صالحی مازندرانی (معاصر) در کسب علم و فضل پشت سر گذاشت و زحماتی را که ایشان دراین مسیر متحمل شد فوق تصور و بیشتر به افسانه شبیه است. شقی ترین آدم ها حتی تحمل شنیدن رنج و مصایبی را که آیه الله العظمی صالحی مازندرانی درمسیر کسب علم و دانش متحمل شد را ندارند. مشکلاتی را که  دکتر گودرزی برای کسب علم متحمل شد(1254 ه.ق.) غیر قابل وصف است.

  وقتی که اولین مدرسه به سبک امروز در طی دهه 40 در روستای لفورک دایر شد. فرزندان خردسال از روستاهای اطراف و اکناف هجوم آوردند. آنها با پای پیاده کیلومترها راه روستایی را با مخاطرات بسیار در برف وباران  طی و از  رودخانه می گذشتند تا به مدرسه برسند،  اگرچه مدرسه هم کفاف تقاضای همه آنها را نمی داد ولی مردم هم دست بردار نبودند.

   لفور امروز ازنظر توسعه و برخورداری از امکانات زیربنایی  نسبت به نزدیکترین شهر خود حد اقل 50 سال عقب تر است. گویی همه دولت ها و و همه حکومت ها برای رشد و آبادانی و توسعه این بخش از آب و خاک کشور هم قسم بودند،ریالی هزینه کنند!.  دولتمردان همواره از فراهم نمودن حداقل امکانات برای مردم این منطقه کوتاهی نمودند تا آنجا که با قصورشان موجبات مهاجرت مردم و ترک آنها را از روستا هایشان مهیا نمودند.

   با در نظر گرفتن آن همه شرایط سخت و رقت بار برای تحصیل علم، رسیدن به مقام شامخ مرجعیت شیعه و نیز تحصیل علم  و عزیمت به خارج کشور و رسیدن به درجه دکتری طب در  سال1290، برای کسی که یک بار لفور را از نزدیک دیده باشد و بعد مسافت این روستاهای  واقع شده در قلب مناطق جنگلی البرز مرکزی را تا نزدیکترین شهر مازندران  با پای پیاده پیموده باشد. به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت.

   با وجود این همه محرومیت آمار لفوری های  دارای تحصیلات عالی به نسبت جمعیت انها در مقایسه با سایر نقاط کشور شگفت آور و غیر قابل تصور است. خانواده های  زیادی وجود دارند که تمام فرزندان آنها دارای تحصیلات عالیه اند درحالیکه  شغل  پدرخانواده دامداری است وضعیت مالی آنها بسیار رقت بار. ولی همه این مصایب و مشکلات را در مسیر  کسب علم و  دانش  با دل و جان خریدارند.

 

3ـ مهمان دوستي و مهمان نوازی

  مهمان نوازي مردم لفور ريشه در فرهنگ و آداب و سنن آنها دارد و از اين نظر شهره خاص و عام وضرب المثل هستند . مهمان دوستي مردم لفوري خصلتي پسنديده است كه در بين همه اقشار غني و فقير لفوري وجود دارد . مهمان نوازي و پذيرايي از مهمان با صميميت و احساس خاصي همراه است. اين خصلت از دير باز در ميان مردم لفور وجود داشته است.

    خانواده لفوری هميشه بهترين امكانات خود را نگه مي دارد و حتی آنرا از زن و فرزند دريغ می دارد به این بهانه  كه شايد مهماني بيايد.   در معماري خانه‌هاي لفور اتاقي براي مهمان پيش بيني مي شد بطوري كه اين اتاق بر روي اهل منزل هميشه بسته مي ماند. تا اینکه میهمانی برسد.  لفوري ها  هيچگاه به تنهايي غذا نمي خورند. وقتي ازمنزل ناهار مهيا ميكردند و براي کارگر در حال كار درمزرعه مي بردند. هم غذاي اضافه و هم وسايل پذيرايي اضافه براي ميهمان مي گذاشتند.

 

 4ـ همياري و تعاون گروهي

   همياري و تعاون گروهي افراد در كارها كمتر جايي  ديده مي شود.  . تنها زيستن براي يك لفوري مفهوم ندارد ، و تنهايي به منزله نابودي است ، از اين روي در مسير زندگي و مقابله هاي نا برابر با با باد و طوفان و سيل طبيعت آموخته است كه همواره در كنار قوم و همكيشان خود زندگي كند تا از هر گونه گزند و آسيبي در امان بماند، تعاون و همياري آنها از روي خلوص نيت و مهرباني بدون دريافت مزدي براي يكديگر انجام مي دهند . ما حصل اين كار ممكن است متوجه فرد يا يك جامعه گردد. اموري از قبيل : ساختن مدرسه ، خانه ، نشا و وجین و  درو محصول ، ساخت و لایروبي قنوات ، آب بند ، دفاع ، احداث كانال